‏نمایش پست‌ها با برچسب ریاست جمهوری دهم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ریاست جمهوری دهم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

رضایی ، رقیبی جدی و چشمان بسته اصلاح طلبان !


قبل از اینکه این نوشتار را آغاز کنم ، لازم است تا عنوان کنم که تحلیلی که در پی خواهم آورد ، فقط تحلیل من از شرایط است و ممکن است از دید خواننده این متن اشتباه باشد . من نیز اصراری بر پافشاری بر آن نمی بینم و خوشحال خواهم شد تا در یک بحث سازنده نقاط ضعف این تحلیل مورد بحث قرار بگیرد .
چند روزی است که بحثی داغ را در فضای وب پارسی و در لایه های پایین و عموما هواداران دو کاندیدای مطرح ریاست جمهوری وابسطه به طیف اصلاح طلبان ، یعنی آقایان کروبی و موسوی مشاهده می نمایم که بر رد یکی و اثبات دیگری دلالت دارد . چون در پستهای پیشن ، دلایل خود را برای رای به آقای کروبی بیان نمودم ، ابتدا لازم میدانم که این نکته را عنوان کنم که کروبی به نظر من قهرمانی نیست که از دل اسطوره ها برای نجات ایران از دست دشمنی اهریمنی به میدان آمده باشد . دلایل رای من به ایشان بیشتر بر مبنای عملگرایی است و از طرفی خوب یا بد ایشان تابلویی را بالا برده و شعارهایی را مطرح می کند که با پایگاه هویتی و شخصیت حقیقی من ارتباط بهتری را برقرار می نماید .
ولی با توجه به روند امور و جریانات انتخاباتی اخیر بر این باورم که در سطوح بالای مدیریت و مهندسی جریان انتخاباتی اصلاح طلبان ، هماهنگی وجود داشته و این دو کاندیدا یک هدف را نشانه رفته اند و هدف اولیه انتقال قدرت اجرایی از جریانی که احمدی نژاد آنرا رهبری می نماید به پایگاه طیف اصلاح طلبی است . اگر بپذیریم که هدف از هر کنش سیاسی معطوف به قدرت ، کسب قدرت است ، بنابراین چیدمان تمام رویدادها در کنار یکدیگر برایمان معنایی خاص می یابد .
همان طور که می دانیم این دو کاندیدا ، ستادی مشترک را برای صیانت از آرا تشکیل داده اند و در این زمینه کاملا هماهنگ عمل می کنند . از طرفی ، سطوح بالای مدیریت ستادها ، هیچ گاه کتمان نمی کنند که به نظر آنها سبد رای هر کاندیدا با کاندیدای دیگر متفاوت است و همپوشانی معنی داری ندارد . به عبارت دیگر میر حسین موسوی با گفتمانی که کمترین تنش را با نیروهای منتسب به اصول گرایی ایجاد می نماید ، در صدد جذب سبد رای آنها برآمد و در این راه تقریبا موفق نیز بود . همراهی بسیاری از نیروهای اصول گرا با وی ( البته با چراغ خاموش و بدون سر و صدا ) گواه این مطلب است . از طرفی وی با تکیه بر شعار دولت فرهنگی ، همراهی هنرمندان زیادی را نیز برانگیخته . تعلق داشتن وی به آزربایجان نیز و تاکید او بر این موضوع با سخنرانی وی به زبان ترکی ، و نوشتن مقاله به این زبان در روزنامه کلمه که وی صاحب امتیاز آن است ، نیز آرای این بخش جامعه را که اتفاقا بخش بزرگی از جامعه را نیز شامل می شود ، هدف گرفته است . حضور خاتمی در کنار وی و در پوسترهای او نیز وزنه سنگینی به سود اوست . زیرا کسانی را که همچنان الگوی اصلاح طلبی را در تصویر خاتمی جستجو می کنند ، به سود وی به پای صندوقها خواهد کشاند.
از طرفی کروبی نیز توانسته با بالا بردن تابلوی تغییر ، و استفاده از تیم تخصصی قوی خود ، آرای بخش بزرگی از تکنوکراتها و نیز جمعیت رای دهنده خاموش و محذوف را که تنها با گرفتن علایمی قوی برای تاکید بر خواسته هایشان به میدان می آیند ، جذب نماید . طرح شعارهای پیشرو ، همچون حقوق شهروندی ، حقوق بانوان ، وزارت زنان ، تغییر قانون اساسی و حذف سانسور دولتی و افزایش حقوق ارتباطی مردم در این زمینه بی تاثیر نبوده است. ترجمه طرح اقتصادی وی نیز به زبان عوام ، یعنی هر ایرانی 70000 تومان ، می تواند آرای طبقات فقیر و حاشیه نشین جامعه را نیز به سود وی جذب کند . کروبی برای منطقه زاگرس نیز هدف گذاری ویژه ای انجام داده و با تاکید بر خواسته های منطقه ای آنها ، می تواند حساب ویژه ای نیز برای این بخش از آرا باز کند. البته کروبی در این بخش رقیبی چون محسن رضایی دارد ، بر خلاف میر حسین موسوی که در آرای مبتنی بر اشتراک زبانی بی رقیب است .
با نگاه به موارد فوق ، آنچه در نگاه اول به نظر می رسد ، تلاش برای از اکثریت انداختن آرای رئیس جمهور فعلی در مرحله اول انتخابات است .
ولی آنچه می تواند تمام این محاسبات را به هم بریزد ، خلاصه کردن کاندیداها به 3 کاندیدای جدی و نادیده گرفتن محسن رضایی است . محسن رضایی در آخرین دقایق بازی و بدون اینکه مورد نقد جدی قرار بگیرد ، وارد بازی انتخابات شده . وی با حضوری ده ساله در مجمع تشخیص مصلحت نظام و پیگیری مستمر مباحث اقتصادی در این مجمع و با تجربه ناکامی های دوران احمدی نژاد وارد میدان شده است . رضایی در طول این مدت به عنوان یکی از سه راس مثلثی نام برده می شد که با لاریجانی و قالیباف تکمیل می شد. حمایت نکردن لاریجانی از احمدی نژاد و مخالفت صریح وی با اعلام حمایت نمایندگان از وی و نیز پیشنهاد برخی از بزرگان اصول گرا به احمدی نژاد برای استعفا ، این گمان را تقویت می کند که در سایه بی توجهی اصلاح طلبان و حرکت با چراغ خاموش رضایی ، اتفاق چهار سال پیش تکرار شده و حمایتهای اصولگرایان به جای تاکید بر احمدی نژاد به یکباره در شب انتخابات به سمت رضایی برگردد . اتفاقی که رضایی را در شب انتخابات دوره قبل وادار به استعفا کرد و قالی باف را در بهت فرو برد . آیا اینبار اصولگرایان بر سر رضایی به توافق رسیده اند؟ سوالی است که باید منتظر بود و پاسخش را دید !

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

من به علت ترس از رئیس جمهور شدن احمدی نژاد ، رای نخواهم داد !


جناب کاندیدای محترم ریاست جمهوری ، آری خود شما ، با شما هستم ! شما که قرار است چهار سال به نام من سخن بگویید ، اندکی وقت برای من دارید؟ اطمینان داشته باشید زیاد وقتتان را نمی گیرم. می دانم سرتان شلوغ است . کمپین ، دیدار ، سخنرانی ، مصاحبه ، جلسه ، قول و قرار ... میدانم دو ماه بیشتر نمانده . می دانم که وقت تنگ است . ولی یک لحظه گوش کنید لطفا . فقط یک لحظه . متاسفید ؟ نمی توانید گوش کنید ؟ نروید . سرتان را پایین انداختید و رفتید . حیف شد ، من یک رای داشتم که می توانستم به شما بدهم . بی خیال . خدا نگهدار . انگار علاقه مند شدید . گفتید می توانید کمی برنامه هایتان را جابجا کنید ؟ ولی سریع بگویم ؟ باشد . من که گفتم زیاد وقتتان را نمی گیرم .

جناب کاندیدای محترم ، هیچ می دانید که شما جزو بیست نفری هستید که از دو هزار نفر دیگر خوشبخت ترند ؟ همان دو هزار نفری که از بیست هزار نفر دیگر خوشبخت ترند . همان بیست هزار نفری که از دو میلیون نفر دیگر خوشبخت ترند و همان دو میلیونی که از هفتاد میلیون نفر دیگر خوشبخت ترند . شما جزو همان بیست نفری هستید که صلاحیتشان را تائیید می کنند. جناب کاندیدا نمی دانید این تائید صلاحیت چه چیز خوبیست . آخر شما را همیشه تایید کرده اند . مثل ما مردم عادی نبودید که برای درس خواندن و کار کردن هم باید گزینش می شدیم . آه ! بگذریم .

جناب کاندیدای محترم ، وعده های زیادی می دهید . از آزادی های اجتماعی و سیاسی می گویید . رونق اقتصادی را وعده می دهید . می گویید که قانون را باید رعایت کرد . عدالت اجتماعی هم از نظرتان پنهان نمی ماند . می خواهید که با دنیا در صلح و دوستی و احترام متقابل زندگی کنید . نمی دانید اینها را که در ذهنم کنار هم می چینم ، چه بهشتی را مجسم می کنم . چقدر حرفهای شما به ایده آلهای من نزدیک است . نمی دانید چقدر دوست دارم حرفهایتان را باور کنم . ولی نمی دانم که چرا نمی توانم . دیگر اعتمادی برایم نمانده است که تقدیمتان کنم . ناراحت نشوید . اما به من هم حق بدهید . می دانید چقدر تا به حال وعده داده اند و محقق نشده ؟ تا کی باید اعتماد کنم ؟ باور کنید من انسان خوشبینی هستم . ولی خوشبینی هم حدی دارد . نمی خواهم دوباره سرخورده شوم . درک می کنید ؟

جناب کاندیدای محترم ، پیشنهادی برایتان دارم . بگویید چه کارهایی را واقعا می توانید انجام دهید . البته من نمی توانم به راحتی باور کنم . برایم توضیح دهید که چگونه این کار را می کنید ؟ برنامه بدهید . می توانید یک کابینه سمبلیک تشکیل دهید که برنامه های خود را در هر زمینه ای ارائه دهند. در هر صورت من باید بدانم که شما در سال نود و دو ، مرا به کجا خواهید رساند. این کار باعث می شود که من دقیقا بدانم شما می خواهید چگونه رئیس جمهوری باشید و از طرفی نیز ، کمتر می توانید با کلی گویی از زیر مسئولیت شانه خالی کنید.

جناب کاندیدای محترم نمی دانم شما چه تصمیمی می گیرید . ولی من تصمیم خودم را گرفته ام . ناراحت نشوید ، من از ترس رئیس جمهور شدن احمدی نژاد ، چشم بسته ، به شما رای نخواهم داد. لطفا به جای وعده های نامفهوم ، برنامه اجرایی ارائه دهید.

۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه

آقای رئیس جمهور ، امیدوارم که به زودی خداحافظی کنید !


آقای رئیس جمهور ! در تقویم غیر رسمی ایرانیان ، در تقویمی که در ذهنهای نا خود آگاه ، نه بر اوراق هفت رنگ سررسیدهای اهدایی مدیران نقش بسته ، در تقویمی که مناسبتهایش را از فرهنگ سینه به سینه اجدادی ما وام گرفته است ، همان تقویمی که سیزده و یلدا و چهارشنبه سوری دارد ، امروز اولین روز کاری بعد از تعطیلات نوروزی است .
آقای رئیس جمهور ، امسال چهارمین سالی است که نوروز را در حالی گذراندیم که شما رئیس جمهور بودید. شما آخرین روزهای ریاست جمهوری دوره نهم را می گذرانید . آقای رئیس جمهور ، من نیز آخرین روزهای ریاست جمهوری شما را می گذرانم . نمی دانم گاهی به گذشته نگاه می کنید یا نه ولی جناب رئیس جمهور هدف من شما نیستید . بیایید با هم به زندگی من نگاه کنیم . موافقید ؟
جناب رئیس جمهور من از نسلی هستم که گاهی آن را سوخته می نامند . در خانواده ای به دنیا آمدم که خاستگاه آن طبقه متوسط بود. من برادر دوقلوی انقلابی هستم که حاصل افکار پدرانمان بود. جنگ از اولین کلماتی بود که آموختم . هنوز اولین قدمهای لرزانم را بر نداشته بودم که پناه گرفتن در پناهگاه را برای حفظ جان یاد گرفتم . جناب آقای رئیس جمهور ، من سالهای کودکیم را تجربه میکردم . اسباب بازی هایم فرسوده می گشت و دیگر جایگزین نمی شد . جنگ همه چیز زندگی ما را بلعیده بود. قفسه های فروشگاهها نیز پر از حسرت دیروز بود . بدن طماع جنگ هر آنچه را در سبد هزینه های خانواده پدرم وجود داشت ، خورده بود . تنها چیزی را که پدرم هیچگاه اجازه خروجش را از این سبد نداد ، کتاب بود . از نشانه های طبقه متوسط فقط همین مانده بود . اسباب بازی دیگر کالایی لوکس بود . پدرم برایم ابزار خرید . خودم با چوب و قوطی شیر خشک و آرمیچر ، اسباب بازی می ساختم . یک روز غول جنگ خوابید و دیگر بیدار نشد . من در سالهای پایان کودکی و سر آغاز نوجوانی بودم . عصری آغاز گشته بود که عصر سازندگی نام داشت . عصر سد و نیروگاه . زندگی به سرعت در حال تغییر بود . هم چنان که تلویزیونهای سیاه و سفید جای خود را به تلویزیونهای رنگی می داد ، بازارها نیز رنگ میگرفت . دوران تمایز و تفاخر نوکیسه گان شروع شده بود. دوران جابجایی یقه های چرک و ریشهای نامرتب و صورتهای نشسته با یقه های سپید ولی بسته . ریشهای آنکادر شده و جلسات مداوم مدیران. طبقه متوسط برای احیای هویت خویش تلاش می کرد. من وارد دانشگاه شدم . دوران آرمان در زندگی من آغاز گشته بود . آزادی و دموکراسی . طبقه متوسط به پا خاسته بود . عصری آغاز شد که شعارهایش توسعه سیاسی بود . فضای کوتاه و رویایی لذت بخش بود . همچون یک خواب شیرین نیمروز . جامعه متولد شد . اولین روزنامه جامعه مدنی ایران . روزنامه پشت روزنامه متولد می شد و کتاب پشت کتاب . زمان برای مطالعه کوتاه شده بود . می خواندی و بحث میکردی ، بحث می کردی و می خواندی . اولین بار بود که بعد از سالها تحقیر ، طبقه متوسط طعم پیروزی را می چشید.
این شیرینی دولت مستعجل بود ، که به بستن و شکستن انجامید . طبقه متوسط مبارزه می کرد . برای از پا نیافتادن . روزنامه بسته می شد ولی صدایی از جایی دیگر ادامه می داد . من نیز تن به افسردگی و واخوردگی سیاسی می سپردم.
آقای رئیس جمهور ، سرخورده از سیاست بی پدر و مادر ، سر به بیابان گذاشتم . پا به پروژه هایی گذاشتم دردل بیابانهای سرزمینم جریان داشت. من کار میکردم و کار میکردم . شما رئیس جمهور شدید . بسیاری از دوستانم از ایران رفتند . در دل کویر ، با خود گفتم من برای ایران چه کردم ؟ از پدرم هیچ توقعی نداشتم ، از شما و دولت شما نیز هیچ کمکی نگرفتم . سرمایه و تجربه ای را که با تلاش خود اندوخته بودم ، به کار انداختم و با پایی لرزان وارد بخش خصوصی شدم . نمی خواهم بگویم با قاشق و شمع در زیرزمین خانه ام انرژی هسته ای تولید کردم ولی شرکت کوچکی را تاسیس کردم که چند جوان تحصیلکرده را به دور هم جمع کرده بود. جناب رئیس جمهور ، من از شما هیچ چیز نمی خواستم . نه وام ، نه پول نفت ، نه رانت و نه هیچ چیز دیگر . من از شما فقط ثبات قوانین را می خواستم ، که آن را هم نتوانستید تضمین کنید. دوران شما دوران تصمیمات خلق الساعه بود . دوران تصمیمات استانی ، دوران تصویب صد هشتاد مصوبه در دو ساعت ، دوران انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی ، دوران از بین بردن شورای پول و اعتبار . دوران ریخت و پاش اقتصادی . دوران مصرف بی رویه پول نفت . دوران رکود اقتصادی . دوران ورشکستگی صنایع . دوران صحبت از مفسدان اقتصادی و فساد روز افزون اقتصادی. آقای رئیس جمهور بی پرده بگویم دوران شما دوران بدی بود . مرا تا مرز ورشکستگی رسانده اید. ولی من به هزار زخم بر بدن ضعیف شرکت کوچکم ، هنوز ایستاده ام . هنوز مبارزه می کنم . آقای رئیس جمهور ، بارها از واژه مردم گفته اید . نمی دانم آیا مرا نیز همچون خانم رجبی که خواب شما را نیز خدمت می بیند ، مردم می دانید یا نه . بارها از کارآفرینی گفته اید . نمیدانم مرا کار آفرین می دانید یا کار آفرین در نظر شما یعنی صادق محصولی که به مدد رانت های غیبی تبدیل به غول اقتصادی و همچنین اسپانسر ستادهای انتخاباتی شما شده بود . بارها از مدیران خدوم گفته اید. نمیدانم مرا مدیر می دانید یا مدیر را فقط امثال بذرپاش میدانید که حتی به مدد امکانات دولتی نیز صنایع را به مرز ورشکستگی می کشاند. من بر خلاف شما به نام مردم سخن نمی گویم . حتی از جانب همکارانم نیز سخن نمی گویم . با اینکه می دانم به چه می اندیشند. من از جانب خود سخن می گویم . امیدوارم که به زودی با ریاست جمهوری خداحافظی کنید .

۱۳۸۸ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

بازی جهانی ، بازی ریاست جمهوری


چند وقتی است که به مدد تعطیلات نوروز کم و بیش دور مانده ام از فضای وب فارسی . گاه می اندیشم ای کاش آرامشی که در جغرافیای طبیعی این کهن بوم و بر یافتم ، در جغرافیای سیاسی و اجتماعی نیز جریان داشت . دوری از روزمرگی ، فرصتی بود که در ذهن ، بازی بازیگران سیاسی را مرور کنم و گونه گون بازی بیارایم از بازی گران . در ابتدا بگویم که اعتقادی به جبر سیاسی ندارم و معتقد به مهره بودن در بازی بزرگان نیستم . با آنکه دموکراسی در ایران را متوقف شده در فرم می دانم ، معتقدم که به دلیل همین فرم دموکراتیک ، امکان دست زدن به بازی تاثیر گذار نیز میسر است. از طرفی جامعه را محیطی چند وجهی برای کنشگران عرصه اجتماع و سیاست می بینم که علی رغم محدودیتها و توزیع نا عادلانه ی قدرت موجود ، امکان بازی را کاملا از بازیگر صلب نمی کند . ولی هدف از این مقدمه این بود که خود را از اتهام مهره انگاری برهانم و صحنه ای را بیارایم که صورت مسئله آن تا حد امکان صلب و ساده گشته است . ولی باید دانست که ارائه هر مدلی در عرصه اجتماع برای درک بهتر مسئله ای پیچیده است نه توضیح آن . پس ارائه این مدل صرفا تلاشی برای قدم برداشتن به سمت درک شرایط سیاسی و نه الزاما توضیح حقایق موجود است .


فرض می کنم که من آقای "جلسه سران نظام هستم" و می خواهم در شطرنج بین الملی بازی کنم . باز فرض می کنم که می خواهم یک رابطه گسسته شده با یکی از بازیگران دیگر این بازی را به نام آمریکا آغاز کنم. آقای امریکا با مهره ای به نام اوباما بازی می کند که خوش سخن و روشنفکر است. با شخصیت است و قدرت نرم زیادی دارد . من یک مهره دارم که بی چاک و دهن است . عصبی است و تعادل رفتاری ندارد. فکر می کنم که باید عوض شود . این مهره بازی من در مقابل بازی آمریکا با مهره بوش بود. ولی حالا احتیاج به یک مهره جدید دارم . چند مهره محدود در اختیار دارم که می توانم استفاده کنم . این مهره ها متعلق به شریک سمت راست و شریک سمت چپ من هستند. ولی هیچ کدام از شرکا حاضر نیستند امتیاز بازی در مقابل آمریکا و شروع مجدد روابط دو کشور را که امتیازات سیاسی فراوانی دارد را به مهره های یکدیگر واگذار کنند و مرتب در کار هم کارشکنی می کنند. پس من احتیاج به مهره ای دارم که مورد قبول هر دو شریکم باشد. آهان ! یادم آمد. من یک مهره قدیمی توی کمدم دارم که فکر می کنم توان این را دارد که شرکای من رو تا مدتی راضی کند. این مهره متعلق به هیچ کدام از شرکایم نیست ولی با هر دوی آنها رابطه مطلوبی دارد. به این صورت هر کدام این توان را دارند که خودشان را در این موفقیت سهیم بدانند. ولی یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد . من با مهره هایم به نام آقای "مردم" بازی می کنم. پس باید تبلیغات و حرکاتم را به صورتی مهندسی کنم که آقای مردم این مهره را انتخاب کند ...
باز تاکید می کنم که این مدل یک نگاه از بالا به یک ساختار منسجم است و روابط درون ساختاری را که می تواند منجر به تغییرات متفاوتی در نتیجه گردد را در نظر نمی گیرد.